ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
333
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
تاشفين در صدد فرار برآمد و سوار بر اسب خود شد كه بگريزد . اسب از داخل قلعه خيز برداشت تا از روى ديوار به خارج بپرد . ولى در آتش افتاد و تاشفين اسير شد و به هويت خود اعتراف كرد . مىخواستند او را به نزد عبد المؤمن ببرند ولى چون گردنش شكسته بود در حال فوت كرد . جسد او را به دار آويختند و تمام كسانى كه با او بودند كشته شدند . قشون او متفرق گرديدند و هيچكس ديگرى نيز به يارى آنان نيامد . پس از درگذشت تاشفين برادرش اسحق بن على بن يوسف در مراكش به فرمانروائى رسيد . وقتى تاشفين كشته شد ، عمر اين خبر را براى عبد المؤمن فرستاد . عبد المؤمن هم همان روز با تمام لشگريان خود از تاجره حركت كرد و قشون امير المسلمين را پراكنده ساخت . گروهى از آنها به شهر وهران پناه بردند . ولى عبد المؤمن بدانجا رسيد و به ضرب شمشير داخل شهر شد و در آنجا جمع بىشمارى را كشت . بعد به تلمسان رفت . در آنجا دو شهر است و ميان آن دو به - اندازه يك تاخت يا يك ميدان اسب مسافت است . يكى از آنها تاهرت است كه در آن قشون مسلمانان بود . ديگرى اقادير است كه ساختمانى قديمى دارد و مردم دروازههاى آن را بستند و آمادهء كارزار شدند .